است و آن‌طور كه ما اينك درك مي‌كنيم بيشتر جنبهٴ الهي دارد تا قانوني‌. فقه اسلامي تا حدودي‌ از قانون رومي اقتباس شده بود،1 ولي آن‌چنان سرشار از موضوعات ديني بود كه اساساً به‌ صورت ديگري درآمد. حالا كه وارد قلمرو اسلامي شده‌ايم‌، مقدمهٴ ما دربارهٴ دين در هر فصل‌، هر بار ضروري‌تر مي‌شود، چون اعتقاد ديني تا حدود بسيار وسيعي بر حيات اسلامي مستولي‌ است‌. هيچ امتي به اندازهٴ مسلمانان دين خود را جدي نگرفتند و اين بي‌شك علت عمدهٴ پيوستگي و نيروي ايشان در برابر دشمنانشان بود؛ دشمناني كه تجزيه شده بودند و ايمانشان‌ ضعيف و سست شده بود. با اين حال‌، نبايد تصور كرد كه همهٴ مسلمانان متحد بودند؛ شيعيان‌ تقريباً مقارن همان ايام پديدار شدند. مثلاً جعفر صادق [ع‌] ، كه بنابر روايات آثار متعددي در كيميا و جفر بدو منسوب است‌، يكسره نوع ديگري از شعاير ديني را عرضه كرد.
مقارن سال 714 آيين بودايي در چين بدان مرحله از رشد رسيده بود كه گروه زيادي از مردم‌ آن را آفتي به شمار آوردند، و از اين پس‌، مرتباً راهبان و راهبه‌هاي بودايي تحت تعقيب قرار گرفتند و تعدادشان به سرعت كاهش يافت‌. آخرين مكتب بودايي چين‌، يعني سخن راست (يا تعليم مخفي‌) كه اساساً به آيين تانترا و جادوگري اختصاص داشت‌، به وسيلهٴ پو كئونگ از سيلان‌ وارد شد. توجه به اين ارتباط مستقيم ميان سيلان و چين جالب است‌، ولي متأسفانه اين رابطه‌ بدخيم بود، چون تعاليم پو كئونگ تمايلات خرافي چينيان را فزوني بخشيد و در نتيجه استعداد علمي‌شان را كاهش داد. چيه شنگ در 730 فهرستي از آثار بودايي همراه با يادداشت‌هايي در تراجم احوال ترتيب داد. اين دوره شاهد آغاز يكي از اعصار زرين ژاپن است‌، موسوم به عصر نارا (710 تا 784).
بيشتر ترقيات مرهون فعاليت‌هاي گيوگي‌، راهب كره‌اي‌، بود. او بود كه آيين بودايي را با دين‌ بومي شينتو تركيب كرد، بدين ترتيب آيين بودا به درخت ژاپن پيوند زده شد و بقاي آن از آن پس‌ تضمين گشت‌. در 736 و 754 دو فرقهٴ ديگر، هر دو به وسيلهٴ راهبان چيني به وجود آمد: كگون - شو از فرق ماهايانا، به وسيلهٴ دوسن‌، و ريتسو - شو از فرق هينايانا، به وسيلهٴ كانشين‌.

3. زمينهٴ فلسفي و پيش‌رفت كلي تمدن‌. ترجيح دادم از بيد در اين فقره بحث كنم تا در فقرهٴ پيشين‌، چون بيد بيشتر به وسيلهٴ معلومات ناچيزي كه به انتشار و ترويج آن كمك كرد، در معاصران و نسل بعد از خودش تأثير كرد، تابه خاطر موقعيت روحاني‌اش‌. او نيرومندترين ذهن‌


1 .مؤلف اين سخن را از مستشرقاني چون گلدزيهر و سانتيلانا اقتباس كرده است‌؛ حال آن كه فقهاي اسلامي‌، به ويژه در اوايل اسلام‌، براي اثبات آراي فقهي‌ خود همواره از كتاب‌، سنت يا رأي صحابه يا قياس ... دليل مي‌آوردند و منابع فقهي آنان روشن و معلوم است و در هيچ كجا به قانون روم اشاره و از آن اقتباس‌ نكرده‌اند. مشابهت در چند مورد با قانون روم نيز دليل اقتباس نيست بلكه نشانهٴ آن است كه شريعت اسلامي و قانون روم‌، در آن موارد خاص‌، به مصالح‌ مشتركي نظر داشته‌اند. - و.